پیران و قدیسین شما هزاران سال است که سکس را منع کرده اند، ولی بنظر میرسد که در انسانها کمترین تاثیر را نداشته است. هزاران سال است که به ما موعظه کرده اند افکار جنسی را از خود برانیم و حتی نباید خوابهای جنسی هم ببینیم!
ولی این رویاها انسان را ترک نکرده اند_نمیتوانند اینگونه انسان را ترک کنند.
من در شگفت بوده ام_با زنان خودفروش برخورد داشته ام، آنان در مورد سکس چیزی نمیپرسند. آنان در مورد روح و خدا جویا هستند. همچنین با بسیاری از مرتاضین و مردان مقدس برخورد داشته ام، و هر وقت با هم تنها بودیم آنها در مورد سکس بسیار سوال میکنند! من از درک این نکته حیرت کرده ام که مرتاضین و مردان به اصطلاح مقدس شما که همیشه در مخالفت با سکس موعظه میکنند به نظر میرسد در ذهنهایشان وسواس آن را دارند و با آن مشکل دارند. آنان در جمع از روح و خدا میگویند و در درون، آنها همچون همه دچار مشکل هستند. باید هم چنین باشد. زیرا ما هرگز سعی نکرده ایم که این مشکل را درک کنیم. ما هیچگاه نکوشیده ایم تا پایه های این انرژی را بشناسیم و هرگز عمیقآ نپرسیده ایم که این جاذبه عظیم چرا وجود دارد.
چه کسی به شما جنسیت را آموزش میدهد؟
تمام دنیا همه کار میکنند تا این آموزش صورت نگیرد. والدین سعی میکنند کودکشان را از دانستن در مورد آن منع کنند و آموزگاران همین تلاش را دارند. متون مذهبی نیز چنین میکنند. هیچ مدرسه و دانشگاهی برای آموزش سکس وجود ندارد، ولی روزی ناگهان شخص درمیابد که تمام وجودش سرشار از این انرژی است. این چگونه رخ میدهد؟بدون هیچگونه آموزش این چگونه اتفاق می افتد؟
این کشش عظیم سکس چیست؟ این جاذبه طبیعی برای چیست؟
اسراری در پس آن نهفته است که میتواند درک شود. شاید آنگاه قادر باشیم به فراسوی جنسیت برویم.
نخستین نکته این است که جاذبه سکس در وجود انسانها در واقع کششی برای سکس نیست. آن خواسته جنسی که در هسته درونی انسانهاست، در واقع یک خواسته جنسی نیست برای همین است که پس از هر آمیزش جنسی، آنان احساس ناشادی و افسردگی میکنند. آنان میپندارند که چگونه از آن خلاص شوند، زیرا چیزی در آن پیدا نمیکنند. شاید آن جاذبه برای چیز دیگری باشد.
آن جاذبه اهمیت زیادی در خود دارد.
جاذبه این است.... به جز در تجربه جنسی، انسانها قادر نیستند در زندگی معمولیشان به اعماق وجودشان دست پیدا کنند. در امور روزانه آنها تجارب متنوعی دارند_خرید، اداره، تجارت، بدست آوردن پول و شهرت_ ولی این تنها تجربه آمیزش جنسی است که آنان را به ژرفترین قسمت وجودشان نزدیک میکند.
در ان اعماق دو چیز برایشان رخ میدهد.
نخست: در لحظه انزال، نفس ناپدید میشود. بی نفسی سر بر میاورد. برای یک لحظه نفسی وجود ندارد. برای یک آن اثری از "من" وجود ندارد.
آیا میدانستید که در تجربه معنوی سالک نیز "من" کاملآ از میان برمیخیزد و نفس در آن تهیا محو میگردد؟ در لحظه انزال نفس بطور موقت محو میگردد و شخص از یاد میبرد که هست یا نیست، احساس "من بودن" برای لحظه ای از بین میرود.
دومین چیزی که رخ میدهد این است که برای مدتی زمان نیز وجود ندارد. بی زمانی برمیخیزد.
مسیح در مورد اشراق چنین گفته است:"دیگر زمانی وجود نخواهد داشت" در تجربه اشراق ابدآ زمان وجود ندارد. این ورای زمان است.گذشته نیست، آینده نیست، فقط حال وجود دارد. در لحظه انزال نیز این اتفاق روی میدهد. گذشته و آینده ای نمیماند. زمان نیز برای یک آن محو میشود.
این دو عنصر دلیل وجود این کشش دیوانه وار بسوی سکس است. آن ولع برای بدن زن یا مرد نیست.
آن ولع و شوق برای چیز دیگری است_برای چشیدن بی نفسی و بی زمانی است.
ولی چرا این ولع برای بی نفسی و بی زمانی وجود دارد؟ زیرا به محضی که نفس ناپدید شود، لمحه ای از روح تجربه میشود. به محضی که زمان ناپدید شود لمحه ای از خداوند وجود دارد. آن لمحه فقط برای یک لحظه است، ولی انسان حاضر است برای آن هر مقدار انرژی از دست بدهد.
پس از عمل، انسان از اینکه انرژی اش را از دست داده پشیمان میشود. زیرا هر چه انرژی بیشتر از دست بدهد مرگ جسمانیش نزدیکتر خواهد شد. در برخی از انواع حیوانات نرها پس از عمل جنسی میمیرند.
انسان پس از هر عمل جنسی از کمبود انرژی خود پشیمان میشود، ولی پس از مدت کوتاهی باز هم همان ولع را احساس میکند!
در پس این ولع به یقین چیز دیگری نهفته است که باید درک شود.
در پس این ولع برای سکس یک تجربه معنوی وجود دارد. اگر بتوانیم از آن تجربه آگاه شویم، میتوانیم به فراسوی سکس برویم.اگر نه در سکس خواهیم زیست و در سکس از دنیا خواهیم رفت و بارها این روند را تکرار خواهیم کرد.
اگر بتوانیم آن تجربه را درک کنیم... آذرخشی در میان تاریکی شب میدرخشد. اگر بتوانیم این آذرخش را ببینیم و آن را بفهمیم، میتوانیم حتی تاریکی شب را نابود کنیم. ولی اگر از پیش چنین گمان کنیم که آن آذرخش توسط تاریکی شب ایجاد شده، آنوقت فقط میکوشیم تا شب را تیره تر کنیم تا آن آذرخش بتواند با نوری بیشتر بدرخشد.
+ نوشته شده توسط باران2 در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 و ساعت
20:26 |